هشت شبانه روز از عزاداري ها گذشت ... سينه زديم و اشك ريختيم ..نذري داديم و علم بستيم ...
از بستن آب بر روي خاندان پيامبر تا علي اكبر و علي اصغر گفتيم .
فردا و روز بعدش چيز ديگريست ...
نميدانم ميخواهم بگم بهتر است در اين روزها بجاي گريه هايمان فكر كنيم كه در كربلا چه گذشت اما مگه ميشه واسه ي دستان بريده ابوالفضل نگريست ...
مگه ميشه واسه حنجره اصغر ناله نكرد ...
خدايا چه گذشته است ..؟؟
اگر من و امثال من در آن روزههاي خشك بوديم چه ميكرديم ؟ خدايا گريه ميكنيم اما پس از 1400 سال ....نميدانم چطور بايد باور كرد كه خانواده حسين تنها در صحراي كربلا ايستادند و خونهايشان ريخته شد و خاندانشان به اسارت رفتند ..
اي آقاي همه ي شهدا تو كجايي كه بگي چگونه سرت بر روي نيزه رفت .
اي علمدار دشت نينوا به راستي چطور شد كه بري و براي سيراب كردن خاندانت و گلوي خشك اصغر و رقيه و حسين با دستان بريده برگردي؟...
اي ابوالفضل مگه ميشه كه تشنه بود و آب نخورد و ياد تشنگان افتاد ...
سخت است از كربلا گفتن ... سخت است از سر بريده حسين گفتن و سخت است از فرق شكافته شده و پيكر بي يد عباس گفتن ... واي كه اصغر چه كرده بود كه بايد گلويش در تير رس باشد ؟.
نميدانم سخت است ...ما نه آنجا بوديم و نه آنجا را درك كرديم ...
پس نوشتن بيهوده است و وقتي اسم عباس و حسين رو مياري و مينويسي دستانت رعشه ميگيره و چشمانت پر اشك ..
از زينب چه بگويم كه سر برادرش را بر نيزه ديد اما ايستاد و به همه ما ياد داد صبور باشيم ... از زينب چه بگويم كه پس از ظهر عاشورا با دلي پر ز خون از نينوا بيرون رفت ..
از زينب چه بگويم كه اگر نبود الان معلوم نبود حسين و 72 گل دشت نينوا كه بودند ...
اين كربلا كجاست كه همه را ويران كرده دل عاشق ما را رسوا كرده
كربلا دشت خون و اسير و آزاد بودن دشت گلهاي علي را پرپر كردن
خاك آن گويند كليد حاجت هاست دواي دردهايمان گويند نينواست
اشك زينب در خاك آن فواره كرده بوي عزا و ماتم همه جارا پر كرده
خدايا چند بيت گفتم از دلم .... من نه شاعرم و نه عارف من فقط ميخوام ديوانه حسين باشم ... ميخوام ابوالفضل شفاعت كنه من و ما را ...
خدايا اين لياقت و بده لا اقل اگر دين نداريم آزاده باشيم ...
اگر حسيني نيستيم لا اقل يزيدي نباشيم ...
خدايا به راستي اين حسين كيست كه همه را ديوانه كرده ...
دل پير و جوان را به سوي خود با غم و اندوه روانه كرده ...
خدايا اگر همه ي درختان كاغذ شوند و اگر از خونم مركب بسازم بر روي دشت هميشه سبز كربلا بزرگ مينويسم
يا حسين ( ع)
يا ابوالفضل (ع )
يا زينب (س)